تبلیغات
ناظم سرا
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
سلام

از امروز در سایتم می نویسم
بر روی ان کلیک فرمایید تا باز در خدمتتان باشم.
این هم نشانی سایت ناظم سرا

http://www.nazemsara.com






نوع مطلب : معرفی سایتها و وبلاگها، 
برچسب ها : وبلاگ نویسی،
 درود بر دوستان گرامی و خوانندگان ارجمند وبلاگ ناظم سرا

  بیش از هفت سال است که با شما در شادی ها و اندوه همراه بوده ام.بیش از هفت سال است که وبلاگهای گوناگونم مدیون لطف و محبت بیکران یکایک شما بوده اند،از وبلاگ نخستینم در پرشین بلاگ و بعد تر در میهن بلاگ.از روزی که نام وبلاگم یک چلالی اختلاط بود تا صهبای شیدایی.از بلاگفا تا بلاگها و میهن بلاگ واین اواخر فارسی لاگ.از ناظم سرای اولیه که در تندباد قهر خشکید تا ناظم سرای فعلی که جانشین خلفش بود همه و همه دریچه هایی بودند که می کوشیدند بوی خوش زندگی را بپراکنند و کالای دوستی را رایج کنند.

همواره کوشیده ام امکاناتی فراهم کنم که دوستانم بهتر بتوانند از وبلاگم لذت ببرند.امکانات کم سرویس های وبلاگ نویسی و گاه و بیگاه از دسترس خارج شدن سرویسها مرا کم و بیش شرمنده دوستان کرده و می کند گرچه این اتفاق در دنیای نت چندان هم عجیب و غیر معمول نیست.   برای انکه بیش از این  شما را با سرگردانی روبرو نکنم و شرمسارتان نگردم ،کوشیدم وبلاگم را به سایت تبدیل کنم و امروز این کار را کردم.

راستش را بخواهید هفدهم هر ماه در زندگی من بیش از روزهای دیگر به چشم می خورد.روز هفدهم به دنیا امدم روز هفدهم عقد ازدواجم را انجام دادم روز هفدهم در کارشناسی ارشد پذیرفته شدم روز هفدهم شیوا به دنیا امد روز هفدهم ماشین خریدم و روز هفدهم  سایتم را باز کردم و بارها به دوستان گفته ام که روز هفدهم که نمی دانم از کدام ماه و سال است خواهم مرد.

 برای انکه بیش از پیش در خدمتتان باشم با اجازه شما و بزرگترهایم به ویژه استاد حاج جعفر ناظم رعایا از این وبلاگ به سایتم اسباب کشی می کنم.این وبلاگ را از بین نمی برم.با همه ی مطالبش برقرار خواهد ماند اما دران مطلب تازه نخواهم گذاشت.همه ی نوشته های وبلاگ ناظم سرا را با بیشتر نظرات به سایتم منتقل کرده ام. نام سایت را ناظم سرا گذاشتم تا من و شما در ان احساس غریبی نکنیم.

البته الان  هنوز کامل کامل نشده است اما برای انکه بتوانید ان را ببینید و برایم نظر دهید لینکش را در اینجا می اورم.کافی است بر روی ان کلیک کنید تا وارد سایت شوید.از همه ی دوستان می خواهم نشانی تازه مرا در لینک وبلاگها و سایتشان اصلاح فرمایند.
این هم نشانی تازه من

 http://www.nazemsara.com




نوع مطلب : معرفی سایتها و وبلاگها، 
برچسب ها : وبلاگ نویسی،
 یکی دیگر از اشتباهاتی که در وبلاگ نویسی مرتکب شده ام  این بود که در کار گروهی گذشت نداشتم.کار گروهی در سازمانهای غیر انتفاعی و  غیر سیاسی بر این مبنا استوار است که مدیر گروه  همیشه برنده نباشد.هرگاه در گروه این احساس برای هر یک از اعضا یا بیشتر انها  ایجاد شود که برنده نیستند ،بی گمان در نخستین فرصت امواجی ازسرخوردگی از راه می رسد.

در کارهای گروهی که انجام می دادم حساسیت زیادی داشتم که همیشه بیشترکارها را خودم انجام بدهم و  و بر دوش دیگران باری نیفکنم.به مرور زمان در میان اعضای گروه این حس پیدا شد که وجود انها در گروه زاید است. هرگاه در میان اعضای گروه، فرد یا افرادی به بازی گرفته نشوند نطفه گسست گروه منعقد می شود.این افراد یا از گروه کناره می گیرند که پتانسیل گروه را کاهش می دهند یا در برخی از موارد به شدت در راه دستیابی به اهداف گروه کارشکنی می کنند.دروغ گفتن و سیاهکاری از دم دستی ترین رفتارهایی است که به آن دست می زنند.

مدیر باید حساسیتهای خود را به حد اقل برساند و بگذارد دیگران هم کنش ورزی را تجربه کنند حتی اگر به این بها تمام شود که گروه در عمل دچار کاستی هایی نیز بگردد.مدیر گروهی که گذشت نداشته باشد و نتواند موقعیت برنده برنده را در رابطه گروه و اعضایش ایجاد کند به زودی با گروهی پژمرده روبرو خواهد شد.برخی از مدیران حتی فضاهایی مصنوعی خلق می کنند تا افراد مختلف در ان موقعیتها برنده شدن را احساس و تجربه کنند. این اندیشه باطلی است که برخی از اوقات، مدیر گروه  احساس می کند فردی از اعضای گروه فاقد بهره وری است. هیچ فردی در گروه نیست که وجوش برای دستیابی به اهداف گروه ،سودی نداشته باشد.
این هنر مدیر است که دریابد هر فرد در چه زمینه ای می تواند بهتر از دیگران یا همانند دیگران با درجه ای متفاوت از شدت و ضعف ،گروه را در دستیابی به اهدافش یاری دهد.بی گمان توانایی ها و کاستی های هر فرد نسبت به دیگری، از تفاوت معناداری برخوردار است.هرگاه فردی از گروه طرد شد و نتوانست به گروه خدمت کند، بی گمان کاستی و ناتوانی مدیر را پیش روی  مدیر عیان کرده است، هر چند که مدیر کاستی و فتورش را نپذیرد.

 مدیر باید دریابد که چرا فرد از کار گروهی کناره گیری می کند.هیچ مشکلی نیست که راه حلی نداشته باشد.شوربختانه بسیاری از مدیران به جای اندیشیدن بر ای یافتن راه حل،به سادگی صورت مسئله را پاک می کنند.بیرون گذاشتن افراد همواره بهترین راه حل نیست.




نوع مطلب : آموزش وبلاگ نویسی، اندیشه های گوناگون، نقدها و تحقیق هایم، 
برچسب ها : وبلاگ نویسی،
 کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
 (خواجه شیراز)

  جامعه ی ما سرشار از ادعاست.ادعاهایی که داد ما را در می آورد اگر اندکی بر آنها تامل کنیم.یکی از این ادعا ها،اخلاقی بودن و اسلامی بودن جامعه ی ماست.ادعایی بس گزاف.اگر نگویم که این ادعا دروغی بیش نیست باید بگویم که صدها کیلومتر دور از واقعیت جاری در متن جامعه  است.
من در روزهای آغاز این هفته به دلیل بیماری ،ناچار بودم که  در تهران با پزشکانی در ارتباط باشم .در صفهای دراز انتظار که چون اژدهایی هفت سر وقتم را می بلعیدند با مردم بسیاری همصحبت شدم که از گوشه و کنار این سرزمین به امید یافتن راهی برای درمان مرضهایشان به تهران آمده بودند.(کاری که من هم کرده بودم). وقتی مردم برایم از بی اخلاقی های برخی از ناپزشکان و رویه های موجود در مراکز درمانی می نالیدند بی هیچ شک و گمانی حرفشان را می پذیرفتم.(گرچه منطق چنین اقتضایی را ندارد.)آن قدر با آنان همدردی می کردم که گویی سرنوشت و حال و روز مرا بازخوانی می کنند. آن قدر در ارتباطهایم با برخی از پزشکان و کادر درمانی بی اخلاقی دیده ام که نگو و نپرس .
 شب که از سر درد بی درمان در رختخواب غلت می زدم بیشتر به حرفهای مردم و رفتار برخی ازاین ناپزشکان تاجر منش  اندیشیدم.روشن است که پزشکی برای برخی سوداگری است و مریض ،منبعی دم دست برای درامد هر چه بیشتر(نگرش به حلال و حرام درامد سالهاست از ذهن بسیاری تبعید شده است).مریض گاو نه من شیری است که تا جادارد دوشیده می شود و هیچ ضمانتی نیز برای ارایه خدمات مناسب به او وجود ندارد.همچنانکه مریض نمی تواند از کمیت و کیفیت خدمات پزشکی، پرسشی بکند پزشکان نیز خود را ملزم به توضیحی نمی دانند .هر چه به سر مریض آمد باید سپاسگزار باشد حتی اگر چون موش آزمایشکاهی ،وسیله ای برای افزایش سواد پزشک باشد.
  بنا بر نیاز با برخی از پزشکان در خارج از تجارتخانه شان صحبت می کردم.آنها جن شده بودند و من بسم الله.از من می رمیدند.در آغاز از رفتار دور از منطقشان شگفتزده شدم اما بعد به راحتی دریافتم که دلیل این رفتار چیست.(البته در منطق سوداگری پزشکان ،رفتارشان کاملا بر اساس اصول و معیار است).آنها تا زمانی که خانم یا آقای منشی پول بی زبان مرا در کشوی میزش نگذاشته است؛برای من و امثال من ارزشی قایل نیستند.به من می گویند بیا مطب.چشمی می گویم و به  حال جامعه ام می گریم.به حال خودم و زن و بچه و دوستانم که چگونه توسط برخی از این ناپزشکان استثمار می شویم و همیشه هم باید شکر گزار باشیم.
   اما در این میانه نظر یک فیزیوتراپ برایم جالب بود.می گفت پیشترها (و منظورش قطعا پیش از آغاز حکومت جمهوری اسلامی بود)به پزشکان؛افزون بر پزشکی؛ انسانیت نیز درس می دادند و من چقدر از این جمله خوشم آمد.به نظرم رسید کاملا درست می گوید.نمونه بارز این امر، مردی است که من چندین سال است با او در رابطه ام.دکتر محمود معتمدی.مردی که تمام تعطیلات عیدش را بی دریغ و بی چشمداشت در اختیار مردم می گذارد تا هرکس که نمی تواند به تهران برود در سده لنجان یا زرین شهر یا اصفهان در هر ساعتی از شبانه روز که خواست ؛به او مراجعه کند و به دنبال درمان دردش باشد.

   در صف انتظار مطبش؛ همه ی آنانی که برای درمان از سراسر کشور آمده بودند سپاسگزارش بودند.به نظر می رسد انسانیت و کمک به همنوع برای محمود معتمدی بیش از پول ارزش دارد.هزینه مراجعه به او 12تا 15 هزار تومان است.(وقتی مطب می روی پول را از شما می گیرد).او فوق تخصص زانو و متخصص ارتوپدی و طب ورزشی است.مهم نیست که چقدر پول می گیرد .به طور قطع می توان به خدمات پس از مطب او اطمینان داشت. امری که در نزد بسیاری دیگر از پزشکان؛النادر کالمعدوم است و محلی از اعراب ندارد.

نه یکی و نه دوتا بلکه دهها و صدها نفری را می شناسم که وقتی زیر تیغ جراحیش رفته اند نه زیر میزی پول داده اند و نه رو میزی.مردی که برای خدا یا برای دلش یا برای شهرت یا برای خدمت ؛یا هرچیزی که تو می خواهی اسمش را بگذار، کار می کند.من این قدر می دانم  که برای پول –معشوقه هزار رنگ بسیاری از پزشکان-کار نمی کند.67 سال از عمرش گذشته است.دیشب که نماز می خواندم از خدا خواستم که هر چقدر می داند و می خواهد از عمر من بردارد و بر عمر او اضافه کند.اینکه خدا این کار را می کند یا نه من نمی دانم.به هر حال این هم استثنایی است درجامعه لجن الوده ای که ما در آن دست و پا می زنیم.




نوع مطلب : نقدها و تحقیق هایم، نوشته های عمومی، 
برچسب ها : سیاسی اجتماعی،
۱)شاهنامه مسعودی مروزی :
مسعودی مروزی از سرایندگان نیمه دوم سده سوم و سالهای نخست سده چهارم هجری قمری است که شوربختانه آگاهی چندانی پیرامون او وجود ندارد.او نخستین کسی است به سرودن روایتهای تاریخی و حماسی ایران دست یازیدو شاهنامه منظومی پدید آورد.
شوربختانه از این شاهنامه تنها دو بیت نخستین و بیت پایانی آن باقی مانده است که نخستین بار در کتاب البدء و التاریخ اثر مطهر بن طاهر مقدسی در سال ۳۵۵ قمری آورده شده است

دو بیت آغازین:
نخستین گیومرث آمد به شاهی
گرفتش به گیتی درون پیشگاهی
چو سی سال به گیتی پادشا بود
کی فرمانش به هر جایی روا بود

و بیت پایانی:
سپری شد نشان خسروانا
چو کام خویش راندند در جهانا

نکته شگفتی آور این است که این شاهنامه در بحر هزج شش تایی نا سالم یا بر وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن(وزن دوبیتی های بابا طاهر) سروده شده است.

ثعالبی در کتاب غرر اخبار ملوک فرس؛ به دو فراز از این شاهنامه اشاره داشته است:

۱)و زعم المسعودی فی مزدوجته بالفارسیة أن طهمورث بَنی قهندز مرو

که اشاره به ساخت کهن دژ مرو توسط تهمورث دارد.

۲)و ذکر المسعودی المروزی فی مزدوجته الفارسیة انه قتله [ أی قتل البهمن الزال ] و لم یبق علی أحد من ذریته

بهمن(پسر اسفندیار)؛ زال را کشت و هیچ کس را از خاندان او باقی نگذاشت.

خوش بختانه از شاهنامه مسعودی در منظومه کوش نامه؛ آگاهی دیگری نیز دیده میشود.ایرانشاه بن ابی الخیر هنگام یاد کردن از جنگهای ایرانیان در زمان فریدون با سپاهیان بجه و نوبی در آفریقا؛میگوید:

زمین بجه هر که او داندش
جهان دیده مازندران خواندش
چو خواهی که رزم سیاهان تمام
بدانی؛تو را ره نمایم به کام
ز مسعودی این داستان باز جوی
که او رنج دیده ست از این گفتگوی
بدان هر که این کارنامه نهاد
ز شاهان ایران سخن کرد یاد
۲)شاهنامه ابولموید بلخی:

ابولموید بلخی که در سده چهارم و دوران سامانی زندگی میکرد؛ در بلخ زاده شده بود .شاهنامه ای را که او به نثر فراهم آورد شاهنامه بزرگ و شاهنامه مویدی نامیده اند.کهن ترین کتابی که از این شاهنامه نام برده تاریخ بلعمی میباشد.

این شاهنامه به نثری تحسین برانگیر و غیر قابل تقلید و دارای چنین گزارشهایی بوده است:
اخبارنریمان؛سام؛کی قباد؛افراسیاب؛لهراسف؛آغش وهادان؛کی شکن(به نقل از مجمل التواریخ)

ذبیح الله بهروز (در کتاب تاریخ ادبیات ایران؛جلد نخست؛رویه ۶۰۲ و ۶۱۱ و ۶۱۲) نوشته است:
شاهنامه ابولموید کتابی عظیم در شرح تاریخ و داستانهای قدیم بود و ان را شاهنامه بزرگ و شاهنامه مویدی هم میگفته اند.این کتاب بزرگ شامل بسیاری از روایات و احادیث ایرانیان راجع به پهلوانان و شاهان بود که اغلب آنها در شاهنامه ی فردوسی و سایر منظومه های حماسی متروک مانده و از آنها نامی نرفته یا به اختصار سخن گفته شده است.. قدیمیترین ماخذی که در آن به شاهنامه ابولموید بلخی بلخی اشاره شده کتاب تاریخ بلعمی است و چون این کتاب مقارن سال ۳۵۲ تالیف شده است؛پس شاهنامه بولموید و اجزای آن در نیمه اوایل قرن چهارم و ظاهراً در اوایل آن قرن نوشته شده بود…. ابوالموید بلخی دارای آثار منظوم و منثور؛هر دو؛بوده و او را باید یکی از شاعران و نویسندگان پر کار سامانی دانست.

۳)شاهنامه ابو علی بلخی:

ابو علی محمد بن احمد بلخی؛شاهنامه خود را بر پایه نوشتارهای این پژوهندگان سرایید:
روزبه دادویه(این مقفع)مجمد بن جهم برمکی(هشام بن قاسم)؛بهرام بن مردانشاه(موبد شهر شاپور) بهرام بن مهران اسفهانی؛بهرام مجوسی.

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه پیرامون آغاز این شاهنامه گفته است که ابوعلی بلخی پس از سنجش و کنار هم گذاشتن نسخه ها و نوشتارهای فراوان؛به نوشتن آن اقدام کرده است(بنگرید به رویه ۳۸ و ۳۹ کتاب دیباچه شاهنامه/امید عطایی فرد)

۴)شاهنامه ابو منصوری:

شوربختانه از این نوشتار تنها پیش گفتاری بر جای مانده است که البته برخی آن را دیباچه پنداشته اند.

گزارشگران این شاهنامه عبارتند از:

۱)ماخ/پیر خراسانی از هری(هرات)
۲)یزدان داد پسر شاپور/از سیستان
۳)ماهوی خورشید پسر بهرام/از نیشابور
۴)شادان پسر برزین/از توس

بر اساس شوندهای زیر پیش گفتار منسوب به شاهنامه ابومنصوری تنها گزارشی بر این شاهنامه است نه دیباچه ی آن:

آ)چهار گزارشگر شاهنامه ابومنصوری؛همگی زرتشتی و دارای زبان ها و دفتر های پهلوی بودند.فردوسی آنان را موبد و پهلوانی ساخن خوانده است. با در آمیختن دفتر ها و گزارش ها؛شاهنامه ابومنصوری پدید آمد.

پ)معمولاً منظومه های پارسی از دفترهای پهلوی به شعر در می آمد و نه از نثر فارسی؛مانند منظومه ویس و رامین

پ۳)نویسنده ی دیباچه منسوب به ابومنصوری؛ابومنصور المعمری نیست زیرا از او به گونه سوم شخص یاد میکند.برای نمونه هنگام بر شمردن نسب نامه و یا زمانیکه از زبان عبدالرزاق میگوید:
پس دستور خویش ابومنصور ابولمعری را بفرمود….چاکر او ابومنصور المعمری به فرمان او نامه کرد…

ت)شاهنامه های کهن دارای دیباچه ای رسمی بودند که با ستایش خدا؛خرد آفرینش؛پیامبر ایرانی و شاه؛آغاز و دنبال میگشت اما پیش گفتار موسوم به ابو منصوری دارای چنین آیین و قاعده ای نیست و بیشتر به گزارش و تفسیری از سوی یک نویسنده ناشناس شباهت دارد.

۵)گشتاسب نامه دقیقی:

ابو منصور محمد ین احمد دقیقی معاصر منصور بن نوح سامانی و نوح بن منصور بود که در سال ۳۶۸ کشته شده است.دقیقی به فرمان نوح بن منصور ؛به نظم در آوردن شاهنامه ابومنصوری را آغاز کرد.

از او هزار بیت در گزارش پادشاهی گشتاسب و نمایان شدن اشو زرتشت در بحر تقراب ۸ رکنی ناسالم سروده شده است.

گشتاسب نامه او با بزرگواری فردوسی دز شاهنامه کنونی جای گرفته است.

این گشتاسب نامه با ابیات زیر آغاز میشود:

چو گشتاسب را داد لهراسب تخت
فرود آمد از تخت و بربست تخت
به بلخ گزین شد بر آن نوبهار
که یزدان پرستان بدان روزگار
مر آن جای را داشتندی چنان
چو مر مکه را تازیان این زمان

که فردوسی با این بیت؛سروده دقیقی را دنبال میکند:

کنون رزم ارجاسب را نو کنیم
به طبع روان باغ بی خو کنیم

پس از این شاهنامه ها بود که فردوسی با سود جستن از شاهنامه ابومنصوری و همه گزارشهای نوشتاری و شفاهی آن زمان دست به سرودن شاهکاری زد که بعد ها شاهنامه نام گرفت.
باشد که فردوسی و شاهکار او را پاس بداریم.

بن مایه ها:
۱)کتاب دیباچه شاهنامه/ویرایش و گزارش:امید عطایی فرد/انتشارات آشیانه کتاب
۲)فرهنگ دهخدا
۳)مقاله شاهنامه و شاهنامه سرایان/ابراهیم صفایی

منبع:سایت امرداد




نوع مطلب : تاریخ ایران زمین، بزرگان ادبیات ایران و جهان، 
برچسب ها : ادبیات،

حنیف قریشی، داستان نویس پاکستانی تبار بریتانیایی، برنده جایزه هزار پوندی هارولد پینتر شد.

حنیف قریشی، چهارشنبه 20 اکتبر، به دلیل "سخن گفتن از حقیقت درباره زندگی در دنیای چندفرهنگی امروز" برنده جایزه قلم هارولد پینتر شد.

این رمان نویس که داستان های کوتاه فراوانی نیز در کارنامه خود دارد، در مراسمی که در کتابخانه بریتانیا در لندن برگزار شد جایزه هزار پوندی خود را دریافت کرد.

جایزه قلم پینتر در سال ۲۰۰۹ به همت انجمن نویسندگان پن به یادبود هارولد پینتر، برنده فقید جایزه نوبل ادبیات، تاسیس شد.آنتونیا فریزر، همسر هارولد پینتر، گفت که هارولد پینتر اگر بود، از سربلندی حنیف قریشی به خود می بالید.

حنیف قریشی تاکنون چند رمان از جمله بودای حومه نشین، نزدیکی و آلبوم سیاه را نوشته و برنده جوایز متعددی از جمله وایت برد و جورج دیواین شده است.

جایزه شهامت

لیدی آنتونیا که خود، یکی از داوران جایزه هارولد پینتر است، هنگام اعطای جایزه گفت: "حنیف قریشی با جرات و بی مهابا، فراتر از هرگونه مصلحت سنجی سیاسی، از حقیقت زندگی در دنیای چندفرهنگی ما سخن می گوید."

جایزه قلم پینتر به نویسنده ای بریتانیایی اهدا می شود که، به گفته هارولد پینتر در سخنرانی اش پس از دریافت جایزه نوبل، "نگاه خیره، بی تزلزل و راسخ به دنیا داشته باشد."

در این مراسم، "جایزه شهامت" پینتر نیز که جایزه ای بین المللی است به لیدیا کاچو، خبرنگار مکزیکی، اهدا شد.این جایزه به نویسنده ای تعلق می گیرد که به دلیل باورهایش تحت تعقیب و آزار قرار گرفته است.

خانم کاچو بعد از انتشار کتاب اهریمنان بهشت مورد آزار و شکنجه قرار گرفت و تهدید به مرگ شد.لیدیا کاچو در این کتاب از دست داشتن چند چهره سیاسی و اقتصادی در پورنوگرافی کودکان و روسپیگری پرده برداشته است.

منبع:سایت فارسی بی بی سی





نوع مطلب : بزرگان ادبیات ایران و جهان، 
برچسب ها : ادبیات،
 من در حس و حالی نیستم که بخواهم سروده هایم را در ناظم سرا بگذارم.دستور دوستان است که سروده هایت را در وبلاگت بگذار.فرمانبرداری می کنم.سه قطعه شعر زیر حس و حال روزهای منند.

در سکوتی که مرگ می جوشد

از زمین تا به آسمان،پرجوش

جهل و صدرنگی و دروغ می نوشد

  شهر مرده، به بانگ نوشانوش
 
 **************

گفت :می ریزد از کلامت یأس

هر خداحافظ و سلامت،یأس

گفتمش کو امید روز بهین؟

تو به تو ظلمت و به کامت،یأس

   ******************

 ذهن ماهی سیاه کوچولو

 پشت پرچین رود گندیده است

 آتش واژه ای چو اقیانوس

 از فروزش فتاده،خوابیده است    




نوع مطلب : شعرهایم، 
برچسب ها : شعرهایم،
هشتاد سال از برقراری رابطه رسمی دیپلماتیک بین ایران و ژاپن می‌گذرد. اما از قرن‌ها پیش از آن، ژاپنی‌ها از طریق متون چینی با امپراطوری ایران و فرهنگ و تمدن آن کم و بیش آشنا شده بوده ‌اند. اما آشنایی ایرانیان با کشور ژاپن، به اواسط دوران قاجار بازمی‌گردد. تا جایی که بر نگارنده معلوم است، پیش از آن، در دوران صفویه، سفیر شاه سلیمان صفوی در سیام (تایلند) در کتاب سفرنامه‌اش “سفینه سلیمانی” اشاره‌‌هایی به کشور ژاپن، شرایط اقلیمی و مردمان آن کرده است. پس از آن، میرزا ابراهیم صحاف‌باشی مشاهدات خود از سفر به مشرق دور به سال ۱۸۹۷ را، در سفرنامه خود آورده است که حدود ده صفحه از آن به کشور ژاپن اختصاص دارد. تا اینکه در سفرنامه مهدی‌قلی هدایت (مخبرالسلطنه) که به همراه میرزا علی‏اصغرخان اتابک، صدر اعظمِ قاجاریان در سال ۱۹۰۳ از ژاپن دیدار کرد، اطلاعات مبسوط و ارزشمندی در مورد کشور ژاپن برای اولین بار به ایرانیان داده می‌شود.

اما مسبب اصلی آشنایی ایرانیان با ژاپن و علاقه‌مندی‌شان به این کشور، پیروزی ارتش ژاپن بر نیروی دریایی روسیه تزاری در سال ۱۹۰۵ بود. ایرانیان که همواره در جنگ با روسیه مغلوب شده بودند و بخشی از خاک خود را از دست رفته دیده بودند، از شنیدن خبر پیروزی ارتش کشوری کوچک و جزیره‌ای، بر ابرقدرت منفور روسیه شادمان شدند و برای آگاهی یافتن از اوضاع کشور ژاپن کنجکاو گشتند. جزئیات این علاقه و کنجکاوی در جراید آن زمان انعکاس یافته است. این علاقه بدانجا رسید که حسین‌علی تاجر شیرازی در سال ۱۳۲۵ هجری قمری، منظومه‌ حماسی بلندی با نام “میکادونامه” در بحر متقارب (وزن شاهنامه) راجع به پیروزی ارتش ژاپن بر روسیه و دلاوری‌ها و سلحشوری‌های افسران ژاپنی سرود. از آن زمان تا کنون نام ژاپن همیشه بر زبان مردم و دولتمردان ایرانی جاری بوده است.

در زمان دو جنگ جهانی، مسائل مربوط به ژاپن مورد توجه ایرانیان بوده است و حادثه بمباران اتمی هیروشیما و ناگاساکی و اشغال ژاپن توسط ارتش آمریکا، در ایران بسیار مطرح شده است و می‌شود. پیشرفت سریع صنعتی و اقتصادی ژاپن در نیمه دوم قرن بیستم، علاقه و توجه ایرانیان را به ژاپن بیش از پیش جلب کرد و باعث شد ژاپن به عنوان الگویی برای توسعه و سازندگی در ایران مطرح شود. پیش از انقلاب محمدرضا شاه از ایران با عنوان «ژاپن غرب آسیا» یاد می‌کرد و پس از انقلاب اسلامی نیز، سیاست‌مداران برجسته ایرانی، از عنوان «ژاپن اسلامی» برای الگوی توسعه مورد نظر خود یاد کرده‌اند.

نگاهی به برخی واژه‌های ژاپنی در فارسی

از زمان آشنایی ایرانیان با ژاپن تا به امروز (سال ۱۳۸۸)، نزدیک به پانصد جلد کتاب با موضوع‌های مرتبط با ژاپن در ایران منتشر شده‌ است و حدود ۲۸۰۰ عنوان مقاله در این ارتباط در مجلات و روزنامه‌های ایران به چاپ رسیده‌اند و نزدیک به ۷۲ عنوان پایان‌نامه تحصیلی در خصوص موضوعات مربوط به ژاپن در دانشگاه‌های ایران راهنمایی شده است[۴]. نیز پس از پیروزی انقلاب، فیلم‌های سینمایی و مجموعه‌های تلویزیونی متعددی از تولیدات کشور ژاپن در ایران به نمایش در‌آمده‌اند و به این‌ها باید فیلم‌های مستند، با موضوع‌های مرتبط با ژاپن را نیز افزود.

همچنین پس از شکوفایی صنعت ژاپن و نیاز آن به نیروی کار خارجی، هزاران تن از جوانان ایرانی که عمدتاً از طبقات متوسط و پایین اجتماعی به لحاظ درآمد و تحصیلات بودند، راهی ژاپن شدند و ضمن کسب آشنایی با جنبه‌هایی از فرهنگ ژاپن، خرده‌فرهنگ خاصی به وجود آوردند که بررسی و آسیب‌شناسی آن می‌تواند بسیار جالب و مفید باشد.

همه این موارد منجر به ورود برخی واژه‌های ژاپنی به زبان فارسی در سال‌های اخیر شده است. البته اغلب این واژه‌ها به صورت غیر مستقیم و با واسطه زبان‌های اروپایی به فارسی آمده‌اند. بیشتر بدین دلیل که به جز در چند سال اخیر، ایرانیانی که خواندن و نوشتن ژاپنی بدانند و در حوزه ترجمه فعال باشند بسیار اندک بوده اند.

این واژه‌ها را می‌توان در دو دسته تقسیم کرد. دسته اول واژه‌های عمومی هستند که اغلب، عناصر فرهنگی ژاپن به شمار می‌آیند و به عنوان نمادهای کشور ژاپن، وارد سایر زبان‌های دنیا از جمله فارسی شده‌اند و به مرور بسامد وقوع نسبتاً بالایی پیدا کرده‌اند. از این دسته می‌توان به سونامی، سودوکو، ذن، هایکو، اوریگامی، گیشا، کیمونو،کامی‌کازه، نین‌جا، سامورای، یاکوزا، هاراگیری، و … اشاره کرد. دسته دوم کلماتی هستند که در حوزه‌های تخصصی به دلیل نبود معادل فارسی وارد شده‌اند مثلاً در صنعت و مدیریت واژه‌هایی نظیر کایزن، کانبان، گن‌با، پنجاس و … که متخصصان آن‌ها را بسیار به کار می‌برند و یا در ورزش‌های رزمی، واژه‌های کاراته، جودو، جوجوتسو (اغلب به شکل جوجیتسوکن‌دو، کاراته‌کا، جودوکا، سن‌سی، دان، تاتامی، دوجو، کاتا، کومی‌ته، کی‌آی، تاچی و … ژاپنی هستند.

طرفه آنکه پسوند اسم فاعل ساز ka در ژاپنی که از کلمه karate، اسم فاعل karateka و یا از کلمه seijiseijika (سیاست‌مدار) را می‌سازد، در فارسی زایایی پیدا کرده و گاهی به اسم ورزش‌های غیرژاپنی نیز اضافه می‌شود. همچنین این پسوند را برخی به خاطر شباهت آوایی با کلمه کار فارسی، به شکل کاراته‌کار یا جودوکاران استفاده می‌کنند. (سیاست)، اسم فاعل

واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی

اما حکایت واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی کمی پیچیده‌تر و رازآلودتر است. کلمات فارسی زبان ژاپنی را به طور گسترده می‌توان به دو گروه تقسیم کرد. گروه اول کلماتی هستند که نخست، در طی سالیان دراز و عمدتاً از زبان فارسی میانه، وارد زبان چینی شده‌اند و بعد، از چینی به زبان ژاپنی راه یافته اند و دسته دوم کلماتی هستند که بیشتر، پس از قرن نوزدهم، از طریق زبان‌های اروپایی وارد زبان ژاپنی شده اند.

واژه‌هایی که از طریق چینی وارد ژاپنی شده اند

پس از قرن چهارم میلادی که بودیسم به همراه زبان و خط چینی، از چین و کره وارد ژاپن شد، ژاپنی‌ها برای اولین بار با خواندن و نوشتن آشنا شدند و به مطالعه متون مختلف چینی پرداختند. پیش از آنکه خط‌های هجانگار خود را برای نوشتن زبان ژاپنی ابداع کنند، به آموزش زبان چینی روی آوردند. در این عصر باسواد بودن، معادل چینی دانستن بود. در این دوران و ادوار بعدی، راه ورود واژه‌های چینی به ژاپنی هموار شد و هزاران واژه چینی وارد زبان ژاپنی گشت و بخش قابل توجهی از واژگان زبان ژاپنی را به خود اختصاص داد. در میان این وام‌واژه‌های چینی، طبیعتاً کلماتی بودند که از فارسی و سایر زبان‌های ایرانی وارد چینی شده بودند.

اما شکل آوایی این کلمات و در پاره‌ای موارد معنی‌شان در این انتقال جغرافیایی و در گذر زمان، دچار دگرگونی بسیار گشته اند. کلمات فارسی در ورود به زبان چینی، برای انطباق با الگوی واجی و نوایی چینی، به خصوص با ساخت هجایی آن، تحول فراوان یافته اند. بنابراین، دور از انتظار نیست که شکل آوایی کلمات خارجی در زبان چینی، چنان دگرگون شده‌ اند، که گاهی فقط شباهت ناچیزی به شکل آوایی کلمه در زبان مبدأ دارند. مثلاً کلمه ایران را چینی‌ها امروز [yilang] تلفظ می‌کنند.

در چینی باستان و میانه، کلمات بومی چینی، اغلب تک هجایی بودند و کلماتی می‌توانستد دوهجایی باشند که آغازه، یا هسته + دنباله (rhyme) دو هجاشان، یکسان باشد. بنابراین برخی کلمات خارجی، پس از ورود به این زبان، با قواعد همگونی آغازه (Initial Harmonization) و یا همگونی انتها (Final Harmonization) به ساخت‌های قابل قبول چینی تبدیل شده اند. به جز این همگونی‌ها، قواعد و محدودیت بسیاری در کار بوده‌اند تا تلفظ کلمات خارجی را به شکالی قابل قبول در زبان چینی بدل کنند.

بدین ترتیب مثلاً کلمه بربط فارسی با ورود به زبان چینی به biba یا pipa (琵琶) تبدیل شده است [۲].

همین واژه‌ها پس از ورود به ژاپنی، با اینکه اغلب شکل نوشتاری خود را حفظ کرده اند، برای تطابق با ساخت واجی زبان ژاپنی، دوباره متحول شده اند و شکل جدیدی یافته اند. به عنوان نمونه، در مثال فوق، biba (琵琶) با ورود به ژاپنی، به شکل biwa درآمده است. بی‌وا نام یکی از سازهای سنتی ژاپن است که در اصل، شکل دگرگون شده ساز ایرانی بربط بوده، که از مسیر جاده ابریشم و از طریق چین وارد ژاپن شده است.

از میان کلمات ژاپنی که ریشه فارسی دارند، علاوه بر کلمه بربط، می‌توان به موارد زیر نیز اشاره کرد:

Ichijiku (無花果) “انجیر

از کلمه انجیر [anji:r] فارسی. این کلمه فارسی در زبان چینی، با سه نگاره (کانجی) چینی 映日果 نوشته شده است که تلفظ این کلمه یعنی [ying jih kuo] را نشان می‌دادند که [kuo] به معنی میوه است. بعدها در زبان ژاپنی، با حفظ تلفظ، نگاره‌های دیگری برای این کلمه برگزیدند. نگاره‌هایی که ژاپنی‌ها، ای‌چی‌جی‌کو (انجیر) را با آن می‌نویسند (無花果) به معنی میوه بدون گل است. زیرا میوه انجیر بدون گل دادن و حتی پیش از رویش برگ، بر درخت ظاهر می‌شود. ظاهراً درخت انجیر گیاه بومی منطقه آسیای صغیر بوده است و مردمان شرق دور از طریق ایرانیان با آن آشنا شده اند.

shishi (獅子) “شیر

از کلمه [še:r] فارسی میانه. کلمه شیر (حیوان درنده) فارسی، که در فارسی قدیم با یای مجهول تلفظ می‌شده است، پس از ورود به چینی با مضاعف سازی و همگون سازی به شکل [šizi] تلفظ شده و با نگاره‌های (獰猛) و بعدها (獅子) نوشته شده و با ورود به ژاپنی، به شی‌شی بدل گشته است. امروزه ژاپنی‌ها برای کلمه شیر از وام‌واژه [raion]، بر گرفته از lion انگلیسی استفاده می‌کنند. ولی کلمه [shishi] در صورت‌هایی مانند (ino shishi) به معنای “گراز” یا (shishi za) به معنی “برج اسد” باقی مانده است.

budou (葡萄) “انگور

از کلمه پهلوی [buda:wa] یا [buduwa] که ظاهراً باکلمه باده فارسی امروز همریشه است. این کلمه با ورود به چینی [putao] تلفظ شده و در ژاپنی به بودو تبدیل شده است. برخی نیز این کلمه چینی را از [ba:tak]، شکل قدیمی کلمه باده می‌دانند. شعرای قدیم ایران “باده” را از ریشه کلمه “باد” دانسته اند که احتمالاً صحت نداشته باشد.

باده را باد نام کرد استاد
زآنکه آبی بود لطیف چو باد. (شرفنامه منیری)
یا

ز باد نام نهادند باده را یعنی
چو باد صبح دمیدن گرفت باده بخواه . (ادیب صابر)

hatankyou (巴旦杏) “بادام

از کلمه فارسی بادام. تلفظ این کلمه در چینی [badan xing] است که [xing] به معنی “درخت میوه” است. امروزه هاتان‌کیو کلمه‌ای قدیمی در ژاپنی محسوب می‌شود و به جای آن، برای بادام، از وام‌واژه [aamondo] برگرفته از almond انگلیسی استفاده می‌کنند.

mitsutasou (密陀僧) “اکسید سرب PbO”

از کلمه مُرداسنگ [murda:sang]، فارسی میانه. تلفظ این کلمه در زبان چینی [mituoseng] است. در لغتنامه دهخدا ذیل مدخل مرداسنگ آمده است:

مرداسنگ، مرداسنج، مردارسنگ، مرده سنگ، مراسنگ. جوهری باشد که از سرب سازند و در مرهم‌ها به کار برند. معرب آن: مرداسنج. اکسید دو ظرفیتی سرب متبلور یا پروتو اکسید ازت به فرمول PbO می باشد. مرداسنگ در نقاشی به عنوان یکی از خشک کننده‌های رنگ‌های روغنی مصرف می شود، و همچنین آن را در پزشکی، جهت شستشو و ضدعفونی کردن وسایل پزشکی، در ترکیب برخی صابون‌های طبی مصرف می‌کنند، و نیز در برخی صنایع از جمله کوزه‌گری جهت تهیه لعاب روی کوزه‌ها مورد استعمال دارد.

احتمالاً این ماده با همین نام و همین خواص و کاربرد از ایران وارد چین شده و از چین به ژاپن راه یافته است. امروزه با منسوخ شدن کاربردهای این ماده، کلمه میتسو‌تاسو نیز در ژاپنی کارکرد محدودی پیدا کرده و بیشتر برای اشاره به آن، از نام شیمیایی ماده استفاده می‌شود.

واژه‌هایی که از طریق زبان‌های اروپایی وارد ژاپنی شده اند

دسته دوم از واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی، آن واژه‌هایی هستند که........



با کلیک بر اینجا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید.


نوع مطلب : مطالب ارسالی دوستانم، 
برچسب ها : ادبیات،


( کل صفحات : 45 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%