تبلیغات
ناظم سرا - نقد و بررسی غزلی از خانم نجمه امامی
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.

سلام بر دوستان گرامیم.

مدتها بود به انجمن ادبی باران سده لنجان نرفته بودم.این گرفتاری های زندگی انچنان نفسم را می برند که برای باران هم وقت ندارم.تا اینکه چند روز پیش به باران سری زدم.مانند همیشه دوستان آمده بودند .شعر خواندند و همه حظ کردیم.شعری از آرزو معتمدی خیلی دندانگیر بود.شاید بعدها شعرش را در وبلاگ گذاشتم.در آن روز خانم نجمه امامی هم شعر خواندند.خانم امامی مدتی است شعرهایش را زیادتر در وبلاگش می گذارد و به قول خودش" تنها چیزی که در این نوشته های اخیر مد نظرم بود آزمودن خودم در تند نویسی  بود برای رسیدن به بدیهه سرایی . و اینکه با تند نوشتن یک غزل چقدر می توانم دچار عیب و نقص شوم . غزلهای نام برده ۱۰دقیقه ای و حد اکثر ۳۰دقیقه ای و تر و تازه از تنور جگر بر خاسته بودند . بنابر این……………." شعری که آن روز خواندند این غزل بود

مثل تار یکترین قسمت یک نقاشی

دلم آن قدر گرفته است که بایدباشی

باشی وگیج شود فاصله ها آن لحظه

لحظه ی وصله زدن بر ترک این کاشی

تا لب حوضچه ی کودکی خود با هم

بدویم از بغل بازی قایم باشی

پای شبدر به هوای خوش فر وردین ماه

هی بخندیم و تن گریه شود سم پاشی

پاک کن دود کش ذهن مرا چون گشته است

مثل تاریک ترین قسمت یک نقاشی

این شعر خانم امامی نشان می دهد شاعر خیلی خوب دارد اوج می گیرد.نخست آنکه این شعر بر خلاف بسیاری از اشعار خانم امامی یک روایت شاعرانه است.گرچه در آغاز شاید شما این گونه بپندارید که این شعر گفتگوی شاعر با مخاطبی است .هرچند این غزل، روایتی از گفتگوی شاعر با مخاطب است،اما روایتی است که بر اساس اصول داستان روایی از نقطه ای آغازین و مشخص آغاز می شود و ملزومات گفتگو ،عامدانه یا غیر عامدانه از آن حذف شده است.همانگونه که در استعاره با تشبیهی روبرو هستیم که یکی از ارکان چهارگانه تشبیه را ندارد(و گاه دو رکن مفقود است) در این شعر نیز روایتی از یک لحظه ی شاعرانه است که اسباب گفتگو از ما نحن فیه غزل حذف شده اند.یک روایتی که شاعر از راوی در آن فاصله گرفته است.در این روایت که آدمی را بی اختیار به یاد تابلو-ترانه های معینی کرمانشاهی و بیژن ترقی می اندازد با یک واقعه روبروییم.می دانیم که در تابلو-ترانه ها محور عمودی شعر بسیار مستحکم تر از محور افقی است.اگر با بلاغت سنتی به این شعر نظر کنیم آرایه رد الصدر الی العجز در این شعر بسیار نقش مهمی را در استحکام محور عمودی شعر بازی می کند.داستان یا روایت از لحظه ای آغاز می شود که ذهن خواننده بی اختیار به گوشه ای از پازل روایی پرتاب می شود.یک ضربه و آن هم تنها یک ضربه ما را از دنیای خود بیرون می کشد و در مداری می اندازد که حالا باید فریم در فریم تصویر را هضم کنیم.

حرکت در این شعر در محور عمودی بیداد می کند.اگر شعر گذشته ها را در این فرمول بگذاریم که شاعران هر بیت را روی بیت دیگری می گذاشتند که هیچ ارتباطی بین لایه های شعر نبود؛در این شعر خانم امامی؛ این رویه نابود شده است.از بیت نخست تا آخر به وسیله معانی ممتد و تصاویر پی درپی و مرتبط با یک تابلو رو بروییم.اگر غزل گذشتگان چون دیواری چینه ای بود که هر بیت ،چینه ای مجزا بود و قابل کسر از کل دیوار؛این شعر خانم امامی تابلو فرشی است که شما هر بیتی را که از آن بردارید به معنا و صورت لطمه ای غیر قابل جبران وارد کرده اید.البته در محور افقی این امر نمود کمتری دارد.بی شک و بی گمان در شعر مسئله اصلی ارتباط با مخاطب و به اصطلاح ایصال است تا خواننده تصویر و معنی شعر را دریابد و از آن لذت ببرد. در این شعر ؛خواننده یا شنونده، آنی از ارتباط با شعر قطع رابطه نمی کند.در این شعر که بین شاعر و راوی به یقین فاصله هست،همین فاصله قوت شعر را می رساند.به نظر من در لحظه ی سرایش شعر ؛شاعر در تعارض کامل با خود بوده و همین امر که بر حسب اتفاق رخداد میمون و مبارکی هم هست باعث شده که راوی از شاعر فاصله بگیرد و به گشت و گذار در در دنیای خیال پردازی بپردازد و صور خیال را شکار کند و به موسیقی نیز بیندیشد.به نظر می رسد شاعر ،من خود را رها کرده و وانهاده و پله پله بالا رفته تا به شاعرانگی برسد.

همه ی روایت شعر ،روایت یک لحظه است.همه ی رخدادها آنی و لحظه ای تصویر می شوند.این نشان می دهد زمان چه اندازه در ذهن شاعر مهم است.بودن آن کسی که دلبخواه شاعر-راوی است برای یک لحظه است.همه ی رخدادهای مبارک در یک لحظه رخ می دهند.چون نمود برقی بر پهنه ی آسمان یا رد نور لیزری در تاریکی.همه چیز در یک زمان اثیری است.شعر یک مدار است .یک دایره است.در دو سوی این دایره اگر دو نقطه را داشته باشیم که یکی مبدا و دیگری مقصد باشد،پایه حرکت بر تمرکز ذهن خواننده بر تاریکترین قسمت یک نقاشی است.از اینجاست که به دنبال شاعر می رویم و آنجایی هم که فرود می آییم باز بر تاریکترین قسمت یک نقاشی است.اما نکته اصلی شعر در این نیست.نکته اینجاست که گرچه آغاز و پایان این سفر ذهنی از نقطه ای تاریک آغاز می شود و به تاریکی می رسد اما در این میانه تنها نور است و امید و زندگی.تو گویی روح خیام در جان خانم امامی حلول کرده و باردیگر داستان زندگی ما که کتابی بی اغاز و انجام است را به زبان قرن چهاردهم خورشیدی منادی شده است.در این روایت در حقیقت می توان نور و تاریکی و امید و نامیدی و خشکی و تری را با هم دید.اگر بپذیریم که هر نقاش و تصویر گری؛ عامدانه بخشی از نقاشی را به رنگ سیاه ایجاد می کند پس می توان گفت که نقاش جهان نیز مرگ را به عنوان نقطه سیاهی بر نقاشیش نگاشته است.شاعر در پی القای این نکته است که اگر در تاریکترین بخش نقاشی ؛کسی را که ما خواهان اوییم با ما باشد می تواند باز حیات را جاری کند.این نکته ای شگرف است و پرسش این است که آیا در مرگ نیز صادق است؟آدمی پس از رسیدن به اوج، بی گمان در بسیاری از نمونه ها با این نکته روبرو است که دیگر دودکش ذهنش آن توانایی را ندارد که چون دوران پیش از آن ،دودهای ذهن را به بیرون دهد.اگر در اینجا کسی همراه ما باشد که مدام این دودکش را پاک کند بی گمان با ذهنی پاک و جوان و آماده همراه خواهیم بود.

تصویر سازی شعر بر سه عنصر"واقع گرایی"و "تخیل" و "وصف"بنا شده است.انچه در تصویرها دیده می شود این است که به گونه ای بالسویه هم واقع گرایی و هم تخیل پا به پای هم در شعر جریان و حرکت دارند.کل شعر توصیف است.

ایجاز در این شعر بسیار دیده می شود.حرکت در چند مرحله از عمر است.کودکی ،نوجوانی،جوانی و میانسالی و ….اگر بپذیریم که فشردگی کلام(ایجاز)ویژگی اصلی شعر است و این نتیجه را بگیریم که کارکرد هنری شعر نیز از همین عنصر ناشی می شود می توانیم شعر خانم امامی را یکی از اشعار موفقشان بدانیم.





نوع مطلب : نقدها و تحقیق هایم، 
برچسب ها : نقدها و تحقیق هایم،


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%