تبلیغات
ناظم سرا - سنگهای کت وشلواری
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.


پیشکش به آیینه ای که وصله ی ناجور تاریکیهاست

*******************
 خوش به حال تکه سنگ
 که نداره دل تنگ
"ترانه ای از ستار"
برای آنکه به یاد بیاورم که لبانت پیامبر آیه های معصوم امیدواری بودند نیازی نیست به جلجتا بروم.نیازی نیست با پاپ؛ نان و شراب بخورم.همینجا آن طرفتر از بن بست تعصبهای کپک زده به توان هزار، می توان رد پایت را جست.

نگاهت با دروغ بیگانه است و چشمانت همیشه با وضو به نماز صداقت می ایستند.نه جنابت ریا و دورویی را می شناسی و نه حیض نامردی و نامردمی را.پاک و طاهری مانند تن راست قامت مادرت که پستانش پر از شیر شعور بود و زبانش لبالب از لالایی هایی که بوی بکارت حوا را می دادند.از بچگی عشقالگر بار آمده ای و در رختخوابهای کهنه و نو جز خواب شقایق ندیده ای.

وقتی برایت گریه می کنم، دلم ؛ پا از دست درازتر می شود.

وقتی برایت گریه می کنم شعرهایم......نه.نه.تنهابرای تو گریه نمی کنم برای خودم هم گریه می کنم.برای مردمم هم گریه می کنم که کوپن بختشان سالهاست باطل شده است.برای خودم و برای تو و برای همه ی بچه های شط گریه می کنم.برای آنهایی که آغاسیشان مرده است.برای آنهایی که هیچ تنابنده ای نمی تواند دردشان را در شعر و ترانه اش فریاد بزند.
 برای تو؛برای خودم؛برای بچه هایی که هرگز تاب تاب عباسی را نمی چشند،برای دختر هایی که هرگز نخواهند خواند؛ عروسک قشنگ من قرمز پوشیده.... می گریم چون کار دیگری از دستم بر نمی آید.
برای شعور هرز رفته ای می گریم که می بایست  فونداسیون برج میلاد آینده را بریزد وحالا در کوچه پس کوچه های نازی آباد تبعیض دق می کند.برای همت گریه می کنم که در کوچه پس کوچه های فریب؛ باید کراک را ماغ بکشد.

نه تنها تو که ستاره ها هم عزادار خورشیدند.نه تنها تو که ماهی ها هم از تنگ به تنگ آمده اند.من یقین دارم وقتی شیخ اشراق را دار می زدند به سنگها حسودی می کرده است.خوش به حال سنگها و سگها.نه .سگها نه.سگها هم گاهی احساس دارند.من دردهایت را می فهمم.من شرجی عصر دقیانوس را تجربه کرده ام .من سنگهای کت و شلوار پوشی را دیده ام که در عهد تیرکمان سیمی به بلوغ رسیده اند.من سنگهایی را دیده ام که هرشب از شنیدن صدای مجری تلویزیون محتلم می شدند اما درکلاسهاشان پیاله های زهد می فروختند.

راستی داروخانه ی میدان حسن اباد دارویی برای کشتن سوسکهای کت و شلواری دارد؟از عهد آدمها تا عهد این نا ادمها،د.د.ته ای که این آنوفلها را نابود کند ساخته نشده است.راه همان است که آن خاخام پیر در گوش اسکندر گفته بود:

 "از سه چیز دوری کن؛دیوار شکسته وسگ گزنده و زن....."

حالا بهترین کار همان است که شهره؛ اس ام اس کرده است"آقای ناظم .سلام.منوچهر عطای خارج رفتن را به......ها بخشید......"
و من امشب فکر می کنم اگر همه ی خاخام ها این قدر حکمت سرشان می شد چرا دنیا را نگرفته اند.زنم نوشته هایم را می خواند و می گوید خواب نما شده ای؟باید بروم بخوابم .فردا اداره دارایی و سنگهایش انتظار می کشند......




نوع مطلب : نوشته هایی از سر دلتنگی، 
برچسب ها : دلنوشته هایم،


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%