تبلیغات
ناظم سرا - اشتباهات من در وبلاگ نویسی(4)
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
در زمانهای پیشین ،مردم از سخن گفتن بسیار خودداری می کردند و احتیاط فراوان به کار می بردند زیرا می ترسیدند مبادا کردار ایشان موافق گفتارهایشان واقع نشود و مایه ی شرمساری گردد.(کنفوسیوس حکیم،کتاب مکالمات،ترجمه کاظم زاده ایرانشهر ،ص77)

در همه ی فرهنگها به اندازه بسیار؛ مردمانی که گفتارشان با کردارشان یکی نیست مورد نکوهش واقع گردیده اند.در آیه ی دوم از سوره شصت و یکم (صف)قران مجید به صراحت آمده است که:یا ایها الذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون. 
از زمانی که در وبلاگ نویسی و اداره ی امور سایت سده لنجان فعالیت کرده ام با افراد زیادی در ارتباط بوده و هستم.این افراد چه در دنیای مجازی و چه در دنیای حقیقی؛ نقش مشاور و گاهی هم نقش فرمانده را بر عهده داشته اند.
در آغاز کار شناخت کاملی از ویژگیهای آنان نداشتم.برخی از اوقات؛ از من می خواستند که در باره کسی یا پدیده ای مطلب بنویسم .گاهی این نوشتن به عنوان تعریف و تمجید از کسی بود.در باره کسی مطلب نوشتن؛موجب دلخوری و انتقاد برخی دیگر از اعضای گروه می شد و هنگامی که  منتقدین  می خواستند در باره کسی یا موضوعی مطلبی نوشته شود برخی دیگر رنجیده می شدند.هنوز یاد نگرفته بودیم که در یک گروه همه نباید همانند هم بیندیشند.هنوز یاد نگرفته بودیم به سلیقه های دیگران احترام بگذاریم. چون آنان گمان می کردم هر چیزی که من دوست دارم دیگران هم باید آنرا دوست بدارند و از هر انچه من بدم می اید دیگران هم باید بدشان بیاید.چقدر خام اندیش بودم.هنوز در ابتدای راه مشق تحمل بودم.
پس از مدتی ؛ تلاش کردیم بیش از گذشته، به صورت گروهی کار کنیم ،برخی از افراد در باره موضوع مبتلا بهی پیشنهاد می دادند .پیشنهاد آنان بسیار مناسب بود اما شگفت آور این بود که برخی به شدت و با حدت از این پیشنهاد انتقاد می کردند و هنگامی که آن پیشنهاد به تصویب گروه می رسید آنانی که از پیشنهاد انتقاد کرده بودند به هر گونه ای که می توانستند در راه تحقق آن پیشنهاد سنگ اندازی می کردند.
بسیار در باره این رفتار اندیشیدم و در پایان به این باور رسیدم که منتقدان با پیشنهاد مشکلی ندارند انها با پیشنهاد دهنده مشکل دارند و چون نمی خواهند صراحتا و به روشنی با پیشنهاد دهنده جدل کنند به پیشنهاد می پردازند تا به در بگویند که دیوار بشنود..در بسیاری از موارد ،این بازی، با جابه جایی نقشها ادامه می یافت.در آغاز می کوشیدم به یکی از دو طرف مناقشه نزدیک شوم و جدل و ستیز را به پایان ببرم.و این، اشتباهی بزرگ بود.اگر از یکی دفاع می کردم دیگری دفاع من از عملکرد طرف مقابلش را به گونه دیگری تعبیر می کرد.
نکته جالب این بود که هنگامی که منتقدین شروع به استدلال می کردند آسمان و ریسمان را به هم می بافتند تا حرفشان را برکرسی بنشانند.در آن هنگام حجت های قوی جای خود را به رگهای گردن  بادکرده می داد و عرق ریزان شگفتی شروع می شد.چهره های سبزه سرخ می شدند و سیاه.توگویی اگر کسی سخن منتقد را باور نکند اسمان به زمین خواهد امد.طرفه انکه کسانی که در موضع دفاع بودند در مرتبه های دیگر همین رفتار منتقد را در برابرش انجام می دادند..هنگامی که منتقد به زیر رگبار سخنان متعصبانه قرار می گرفت همه ی انچه را که خود روزی یا شبی در موضع هجوم گفته بود یکسره باطل می دانست.
در این جدل بیهوده هیچ کس برنده نمی شد گرچه ممکن بود در ظاهر این گونه باشد که یکی از دو طرف برنده شده است.اما برنده شدن هر یک  از آنها،در حقیقت؛ شکست گروه بود.مناسبات دوستانه درگروه رنگ خصمانه می گرفت.نقد عملکردها به زودی به نقد شخصیتها می انجامید و دسته بندی های گوناگون در گروه ایجاد می شد ،هر دسته  می کوشید دسته روبرو را از پا بیندازد و اهداف اساسی و کلی گروه ،معطل می ماند(اهدافی که برای رسیدن به انها به گرد یکدیگر آمده بودیم).مدیریت مچگیرانه سکه بازار می شد وهر دسته مترصد شکست  دیگر دسته بودند تا حیات بظاهری خود را در مرگ دیگری تعبیر کنند و استدلال کنند که ما بر حقیم  و .................
 به زودی یاد گرفتم در این گونه موارد ، از ورود در هر یک از دسته بندی هابر کنار بمانم و انرژیم را بیهوده در این بازی های بی حاصل از بین نبرم .به تدریج یادگرفتم(افسوس که دیر یاد گرفتم) که زمان و هزینه خود را در مجادلات بیهوده از دست ندهم.در هنگام ایجاد دو دستگی ها در گروه، بهترین کار این بود که به غنی سازی دانش و اگاهیم در حوزه های دیگر بپردازم تا آبها از آسیاب بیفتد و گرد و خاکها فرو بنشیند.
بسیاری ازما بر این باوریم و بر پایه آن رفتار می کنیم که هرگاه در موضع نقد هستیم،دیگران باید با جدیت تمام  به اخلاق پای بند باشند اما نوبت خودمان که رسید اخلاق بی بهاترین کالای  بازار مجادله است.بسیاری از ما در واقع مستبدینی هستیم که دهانمان را تا بناگوش باز می کنیم و از مزایای دموکراسی سخن می گوییم.ما دموکراسی را باور داریم تا جایی که منافع مادی و معنوی ما را تامین کند اما هر گاه دموکراسی به ضررمان بود بانگ بر می داریم مگر می توان  رای همه ی آدمیان را یکسان فرض کرد.رای من از رای دیگری وزن بیشتری دارد ورای من دو برابر باید محاسبه شود و هزاران مغلطه از این رنگ و نوع که .......

در این باره نیز اندیشیدم و در پایان به این نتیجه رسیدم که یا باید کار گروهی را ترک کرد و بانگ برداشت که "گزیده رو که گذرگاه عافیت تنگ است"یا در کارهای گروهی باید همه را در بازی راه داد و همه بپندارند و باور کنند که در بازی برنده اند.هر کس به تناسب ویژگیهایش باید کاری انجام دهد و باید باور کند که کار او خیلی مهم است و یاد بگیرد که همه افراد در عرض هم حرکت کنند .در کارهای گرووهی اگر کسی دریافت به بازی گرفته نمی شود بی گمان از بازی بیرون خواهد رفت.

دهها سال پیش از این در غرب مکتب مدیریتی پای گرفته است که ان را"مدیریت بر مبنای هدف" می نامند.در این نوع مدیریت ،مدیر باید همه ی اهداف را به گونه ای طراحی کند که همه ی اعضا در طراحی و اجرای آنها درگیر باشند و باور کنند که هدف گروه ،هدف آنان و هدف آنان ،هدف گروه است.طراحی و پیاده سازی بازی برد برد برای مدیر،از دشوارترین کارهای  اوست.
مدیریت، بازی کردن بر لبه تیغ است .




نوع مطلب : نقدها و تحقیق هایم، آموزش وبلاگ نویسی، 
برچسب ها :


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%