تبلیغات
ناظم سرا - خاطرات زین العابدین موتمن از روشنفکران(2)
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
نیما بنیانگذار این مكتب است. سنت‌شكنی قبل از شعر نو دو جور بود، یكی اینكه به كلی وزن و قافیه را به هم بریزند (اسم‌ها یادم می‌رود) آنها كه هیچ اصلاً جا نیفتاد. دومی اینكه جمله‌ها را پس و پیش می‌كردند و تعداد ابیات را كم و زیاد می‌كردند. آنها تا یك حدی مقبول بود اما آنها هم جا نیفتاد. اما چیزی كه كم‌كم جا باز كرد (آنهم به علت همگامی روشنفكران و حزب توده در رأسش) نیما بود.

 

قبل از نیما تكان‌هایی خورده بود. شعر تقریبا براساس شعر سنتی بود اما فكر تازه داشت. مثل شعر عشقی (3 تابلو) اما كار اساسی را نیما انجام داده بود. شعر نیما را چاپ می‌كردند بدون اینكه دقیقا معنی‌اش را بدانند. یكبار مجله فردوسی كه سردبیرش آقای پهلوان بود تا بخواهی از این اشعار بی‌وزن و قافیه هی چاپ می‌كرد. شاگرد من بود و خب به منهم عقیده و لطفی داشت (حالا خارج است) به او گفت: آقای پهلوان اینها چیست كه چاپ می‌كنید؟ گفت: خودم هم می‌دانم بی‌معنی است، اما بالاخره یك چیزی از تویش درمی‌آید. منطق‌اش این بود.
سرانجام شعر نو برای خودش جایی باز كرد.

اداره نگارش

همه عمر من به معلمی گذشت و چند سالی به علل داخلی و خانوادگی گرفتار ضعف و ناراحتی اعصاب شدم و وضع ناجوری داشتم و مرا با حفظ معلمی (ابلاغی كه دارم) موقتاً به اداره نگارش وزارت آموزش و پرورش منتقل كردند. در همان موقع چه در دبیرستان البرز و چه دارالفنون درس می‌دادم البته مختصرتر مثلا یك معلم 20 ساعت موظفی داشت به من تخفیف دادند. با حفظ معلمی برای معالجه و استراحت منتقل شدم به اداره نگارش. آن انتقال باعث شد كه دیگر من آنجا ماندنی شوم و چند سال آخر فرصتم به آن ترتیب بگذرد.

 

اما در عین حال همان موقع هم در درجه اول در مدرسه البرز و بعد دارالفنون و یك چند سالی در مدرسه‌های نوربخش و ایران (دخترانه) درس می‌دادم. در واقع اداره نگارش یك نوع تنبل خانه بود. یك عده‌ای در واقع مفت خور و بیكاره بودند. مثلا گاهی می‌گفتند: كتاب‌هایی را بخوانید و نظر دهید. ظاهرا اداره خیلی خوشنامی از نظر روشنفكران و انقلابی‌ها نبود. می‌گفتند: اداره سانسور! اسم بدش اداره سانسور و اسم خوبش اداره نگارش بود.

 

بدبختانه یا خوشبختانه در چند سال آخر خدمتم حقوقی كه از دولت می‌گرفتم به اصطلاح از طریق اداره نگارش بود. گاهی هم كتاب‌هایی به ما می‌دادند كه بخوانیم و نظر دهیم و معمولا (چون خودم ناسلامتی اهل قلم بودم) پشتیبان و همدرد اهل قلم و نویسندگان بودم و همین اهل قلمی كه حالا نمی‌خواهم اسم ببرم می‌گفتند: شما پشتوانه ما هستید. در واقع به كتاب‌ها یك نگاه اجمالی بود و معمولا اجازه چاپش هم داده می‌شد. ما دو مورد گرفتار مساله شدیم. 

یكی كتاب «خلقیات ما ایرانی‌ها» از جمالزاده كه مجموعه و حرف‌های نابابی كه فرنگی‌ها و معدودی از خود ما راجع به ایران زده بودند همه را جمع كرده بودند در مجموعه‌ای تحت عنوان «خلقیات ما ایرانی‌ها». ابراهیم خواجه‌نوری (1) و یك جماعتی این كتاب را چاپ كرده بودند به صورت رساله‌ای كه این را اصلا اداره ما ندیده بود. اداره كل تأمیناتی ساواك مملكت، كسانی كه مراقب اوضاع بودند آن را بعد از چاپ دیدند. در واقع به نظر من این كتاب دشنام‌نامه‌ای بود به ایران و فرهنگ و تاریخ و گذشته ایران. 


به هرحال این را اداره سانسور ساواك دیده بود و به نظر شاه رسانده بودند و شاه گفته بود كه ما داریم جشن 2500 ساله می‌گیریم (تا آن موقع هنوز نگرفته بودند) و آن وقت یك همچنین كتابی كه همه‌اش دشنام است به تاریخ و گذشته ایران چاپ می‌شود! 


زین‌العابدین موتمن (1384- 1293) در زمره اولین پاورقی‌نویسان داستانی در ایران است. رمان بلند او با نام «آشیانه عقاب» كه سال‌ها مورد استقبال قرار گرفت در ابتدا به صورت پاورقی در یكی از روزنامه‌ها به چاپ رسید. او یكی از صائب‌شناسان زمان خود بود و در همین زمینه گزیده‌ای از اشعار صائب تبریزی با نام «گوهرهای راز از دریای اندیشه صائب» را منتشر كرد. علاوه بر این در زمینه شعر فارسی نیز مطالعاتی داشت كه كتاب «تحول شعر فارسی» حاصل این مطالعات است.

 

با این همه میان او و نویسندگان نوگرای ایران – كه با آن‌ها نشست و برخاست نیز داشت – همیشه اختلافاتی وجود داشته است: نظرات منتقدانه مؤتمن راجع به دیدگاه و حتی نوع رفتار آن‌ها نشان از جدایی او از جرگه نویسندگان و شاعرانی چون جمالزاده، هدایت، شاملو، چوبك و ... دارد. مؤتمن در دوره پهلوی دوم مدتی را از آموزش و پرورش به «اداره نگارش» مأمور شد كه در میان روشنفكران، این اداره، به اداره سانسور كتاب معروف بود. آن چه می‌خوانید گزیده‌ای از گفت‌وگوی مفصلی كه در زمان حیات او و در سال‌های 1381 و 1382 با او انجام گرفته كه در چارچوب مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران به دبیری محمدهاشم اكبریانی به چاپ خواهد رسید. گفت‌وگو با مؤتمن را امید فیروزبخش انجام داده است و كتاب توسط نشر ثالث منتشر خواهد شد.

از دل وزارت آموزش و پرورش وزارت فرهنگ و هنر زاییده شد. اداره نگارش هم یكی از قسمت‌های فرهنگ و هنر بود.

ادامه دارد.....





نوع مطلب : بزرگان ادبیات ایران و جهان، 
برچسب ها : ادبیات،


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%