تبلیغات
ناظم سرا - خاطرات سیمین بهبهانی از طاهره صفار زاده
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
سیمین بهبهانی:نخستین‌بار كه دیدمش، در جشن عروسی‌ی آقای رضا جعفری بود، در باشگاه بزرگ و مجلل بانك سپه، تابستان 1349. دوران دوم شاعری خود را آغاز كرده بود. اندامی متناسب داشت و چهره‌یی نمكین و همگنان، بیش‌وكم، «همرنگ جماعت».
روان‌شاد حسن شهباز، نویسنده و مترجم نام‌آشنا، ما را به یكدیگر معرفی كرد. گپ‌وگفتی كوتاه داشتیم و سپس هر یك به تماشایی رفتیم.

به تقریب، همه‌ی نمایندگان ادبیات و هنر معاصر فارسی در آن جشن گرد هم بودند. سپانلو را هم در آنجا بازیافتم: شوهر از دست‌رفته‌ام، منوچهر كوشیار، یادآوری كرد كه این شاعر نوسرا در دانشكده‌ی حقوق با ما همدرس بوده است – البته نه همكلاس، چه او در آن هنگام نوجوان بود و من، به گفته‌ی سعدی، «كودكان برآورده» بودم.


آشنایی‌ی من با آثار طاهره صفارزاده بسیار پیش‌تر از دیدارش آغاز شده بود: كسی از دلبستگان شعر نبود كه در آغاز دهه‌ی چهل خورشیدی، «كودك قرن» (از رهگذر مهتاب؛ 1341) را نخوانده باشد.

طاهره، در‌آغاز كار خود، با عروض نیمایی (بی‌دریافتی ژرف از جهان‌بینی و حتا تنكیت و ساختار شعر نیما) و زبانی بسیار ساده – كه نگاهی كلی به جامعه و به اصول قراردادی‌ی اخلاق داشت – به شعر خود تمایزی ظریف داده بود. دیری نكشید، اما، كه به تجربه‌هایی تازه و نوآیین دست زد و شیوه‌هایی پرارزش‌تر آفرید، چندان كه شاعر هنجارآفرین و ناقد فرهنگ‌مند ما، استاد محمد حقوقی، نام او را در كنار شاعران بزرگ نوسرای روزگار (نیما یوشیج، احمد شاملو، مهدی اخوان‌ثالث، فروغ فرخزاد و...) جای داد.

صفارزاده سرشتی آرمان‌گرا و خداباور داشت، و این ویژگی در جوانی و میان‌سالی و سالدیدگی، او را وا نگذاشت. به‌خاطر دارم كه واپسین دیدار با او را، نزدیك به چهارده سال پیش، در خانه‌ی بانوی بزرگ قصه‌ی فارسی، سیمین دانشور، داشتم. این بار اندیشه‌های افراطی‌ی در سروده‌هایش دیدم، و همین انگیزه‌ی چالشی لفظی میان ما شد كه گاه با همداستانی نیز در می‌آمیخت و ستیهندگی را سوی آرامش سوق می‌داد و راه جدل را سد می‌كرد.


از خانم دانشور خداحافظی كردیم و به كوچه آمدیم. طاهره به آسمان شبانگاه نگاه كرد كه ماه با زیبایی‌ی تمام در آن می‌درخشید؛ و، با لبخندی رسانای رضایت، گفت: BEAUTIFUL و ادامه داد: «آن بالاها خبری هست.»

دكتر مهدی زرقانی، ضمن بررسی هوشمندانه‌یی كه از جاودان یاد صفارزاده به دست داده، آثار شعری‌ی او را به سه دوره بخش كرده است – و من هم با این پژوهنده‌ی دانشمند سر به سر همداستانم.

به گمان من، دوره‌ی دوم شعر طاهره با كوشش او برای دست‌یابی به هنر كلامی‌ی تازه و ممتازی بوده است. شاعر ما، در این دوران، از هر چه آموخته است سود می‌بَرَد تا آموخته‌ها را در شعر به كار گیرد، و كم‌تر در بند آن است كه خواننده این دانسته‌های اشاره‌وار او را در می‌یابد یا نه. و اصلا شاید خواننده‌یی كه حق دارد از خواندن بی‌واسطه و بی‌درنگ شعر درك لذت كند و عواطف خود را برانگیزاند نیازمند مراجعه به دانشنامه‌ها باشد و آن درك لذت و عاطفه به تمامی به زمانی دیگر موكول شود كه با مرور مكرر شعر ملازم است – و شاید هم پاك از خیر این درك و دریافت بگذرد؛ با این همه، اما، نمی‌تواند منكر آن شود كه با حجم بزرگی از دانش عمومی (كه گاه «ضدامپریالیسم» و گاه «ضدكمونیسم» است و در نهایت «نیك اندیشانه» و در قالب اشاراتی طنزآمیز است) رویارو بوده.

خواننده وقتی به تعبیری از این دست می‌رسد: «... چمدانش را از دیوار شب به روزی بلند پرتاب كردند...»

باید آن قدر حضور ذهن داشته باشد كه دریابد شعر درباره‌ی كسی‌ست كه از كانادا به فرانسه باز می‌آید و پروازی دارد شبانه كه با روزی بلند پایان می‌گیرد، و باید بگویم كه خود من، با همه‌ی چابك ذهنی‌ی روزگار جوانی‌ام،‌ نمی‌توانم سوگند بخورم كه منظور شاعر درست همین بوده است.

بسیار خوب، شاعر اگر گاهی به گاه هواداران خود را این گونه دچار وسوسه نكند، كه شاعر نیست!
دوران دوم شا عری‌ی صفارزاده، با همه‌ی متانت و آرامش سرشتی‌ی او، جنجال‌انگیز بود و بسیاری از شاعران و ناقدان و اهل كلام را متوجه او كرد:‌ گاه به موافقت و گاه به مخالفت.

طنین در دلتا (1349) كتابی‌ست كه از این لحاظ بیش از همه بحث‌انگیز بوده است. از 1356 گرایش دینی در آثار طاهره پررنگ‌تر شد، آشكاره‌تر از آن چه در نخستین دوران ذهنی‌ی شاعرانه‌اش یا در مكالمات او چهره می‌نمود. در نخستین دوران شاعری، دلبستگی‌ی او به گونه‌یی «مذهب عارفانه» معطوف بود. در دوران سوم، اما، در ظاهر و باطن، و در شعر و كلام، نوعی مسلمان جزمی شد و این برای من شگفت نبود، چرا كه وابستگی‌ی او را به «ماوراءالطبیعه» در همان نگاهی دریافته بودم كه بر آسمان و ماه افكنده بود: حالتی انعكاسی و پاك بی‌اختیار و سربه سر صادقانه.


در آغاز رویدادهای 57 و اندكی پیش از حدوث «انقلاب» تصور زیستن در جامعه‌یی آرمانی یا – بهتر بگویم - «مدینه‌ی فاضله» در ذهن بسیارانی از مردم، و به ویژه نسل جوان‌تر، بیدار شده بود. پس به سودای دست یافتن به همان آرمان به «انقلاب» تن دردادند.

طاهره صفارزاده هم از پیشگامان جنبش «انقلاب اسلامی» بود. مجموعه سفر پنجم او (1357) گویا به فاصله‌ی یك ماه به چاپ دوم رسید؛ از شاعرانی كه دراین دوران، همگام با طاهره، به سرودن پرداخته و مقبول افتاده بودند شاعر توانمند، علی موسوی گرمارودی، را یاد می‌كنم كه همراه چند تن دیگر «كانون شاعران مسلمان» را بنیاد نهادند.

 صفارزاده و موسوی گرمارودی، با ایمانی راستین و خلوصی ستودنی، گام برداشتند. اما نمی‌دانم كه ادامه‌ی دوران با صداقت عاشقانه‌ی آنان چه‌گونه مواجه شد. دست و دلم می‌لرزد كه بر این ابهام چیز دیگری بیفزایم. برای گرمارودی – با شعر پرصلابت و صداقت بی‌مانندش – عمری دراز می‌خواهم و برای صفارزاده و دل پاك و شعر متمایزش آمرزش طلب می‌كنم، و از صبوری و پایدرای‌ی خویش در نیمه‌ی دوم زندگی‌ام چیزی نمی‌نویسم،‌كه راه من از آنان جدا بود. اما می‌توانم تصور كنم كه هردو شاعر ما و بسیارانی دیگر از اهل معرفت به آن مدینه‌ی فاضله هیچ‌گاه دست نیافته‌اند – و با این دو بیت زیبا، كه نمی‌دانم از كیست، به این نوشته پایان می‌دهم:

گر بماندیم زنده،‌بردوزیم
جامه‌یی كز فراق چاك شده
ور بمردیم، عذر ما بپذیر
ای بسا آرزو كه خاك شده!

 




نوع مطلب : بزرگان ادبیات ایران و جهان، 
برچسب ها : ادبیات،


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%