تبلیغات
ناظم سرا - هنوز هم آدم پیدا می شود......!!!!!!!!
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
 کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
 (خواجه شیراز)

  جامعه ی ما سرشار از ادعاست.ادعاهایی که داد ما را در می آورد اگر اندکی بر آنها تامل کنیم.یکی از این ادعا ها،اخلاقی بودن و اسلامی بودن جامعه ی ماست.ادعایی بس گزاف.اگر نگویم که این ادعا دروغی بیش نیست باید بگویم که صدها کیلومتر دور از واقعیت جاری در متن جامعه  است.
من در روزهای آغاز این هفته به دلیل بیماری ،ناچار بودم که  در تهران با پزشکانی در ارتباط باشم .در صفهای دراز انتظار که چون اژدهایی هفت سر وقتم را می بلعیدند با مردم بسیاری همصحبت شدم که از گوشه و کنار این سرزمین به امید یافتن راهی برای درمان مرضهایشان به تهران آمده بودند.(کاری که من هم کرده بودم). وقتی مردم برایم از بی اخلاقی های برخی از ناپزشکان و رویه های موجود در مراکز درمانی می نالیدند بی هیچ شک و گمانی حرفشان را می پذیرفتم.(گرچه منطق چنین اقتضایی را ندارد.)آن قدر با آنان همدردی می کردم که گویی سرنوشت و حال و روز مرا بازخوانی می کنند. آن قدر در ارتباطهایم با برخی از پزشکان و کادر درمانی بی اخلاقی دیده ام که نگو و نپرس .
 شب که از سر درد بی درمان در رختخواب غلت می زدم بیشتر به حرفهای مردم و رفتار برخی ازاین ناپزشکان تاجر منش  اندیشیدم.روشن است که پزشکی برای برخی سوداگری است و مریض ،منبعی دم دست برای درامد هر چه بیشتر(نگرش به حلال و حرام درامد سالهاست از ذهن بسیاری تبعید شده است).مریض گاو نه من شیری است که تا جادارد دوشیده می شود و هیچ ضمانتی نیز برای ارایه خدمات مناسب به او وجود ندارد.همچنانکه مریض نمی تواند از کمیت و کیفیت خدمات پزشکی، پرسشی بکند پزشکان نیز خود را ملزم به توضیحی نمی دانند .هر چه به سر مریض آمد باید سپاسگزار باشد حتی اگر چون موش آزمایشکاهی ،وسیله ای برای افزایش سواد پزشک باشد.
  بنا بر نیاز با برخی از پزشکان در خارج از تجارتخانه شان صحبت می کردم.آنها جن شده بودند و من بسم الله.از من می رمیدند.در آغاز از رفتار دور از منطقشان شگفتزده شدم اما بعد به راحتی دریافتم که دلیل این رفتار چیست.(البته در منطق سوداگری پزشکان ،رفتارشان کاملا بر اساس اصول و معیار است).آنها تا زمانی که خانم یا آقای منشی پول بی زبان مرا در کشوی میزش نگذاشته است؛برای من و امثال من ارزشی قایل نیستند.به من می گویند بیا مطب.چشمی می گویم و به  حال جامعه ام می گریم.به حال خودم و زن و بچه و دوستانم که چگونه توسط برخی از این ناپزشکان استثمار می شویم و همیشه هم باید شکر گزار باشیم.
   اما در این میانه نظر یک فیزیوتراپ برایم جالب بود.می گفت پیشترها (و منظورش قطعا پیش از آغاز حکومت جمهوری اسلامی بود)به پزشکان؛افزون بر پزشکی؛ انسانیت نیز درس می دادند و من چقدر از این جمله خوشم آمد.به نظرم رسید کاملا درست می گوید.نمونه بارز این امر، مردی است که من چندین سال است با او در رابطه ام.دکتر محمود معتمدی.مردی که تمام تعطیلات عیدش را بی دریغ و بی چشمداشت در اختیار مردم می گذارد تا هرکس که نمی تواند به تهران برود در سده لنجان یا زرین شهر یا اصفهان در هر ساعتی از شبانه روز که خواست ؛به او مراجعه کند و به دنبال درمان دردش باشد.

   در صف انتظار مطبش؛ همه ی آنانی که برای درمان از سراسر کشور آمده بودند سپاسگزارش بودند.به نظر می رسد انسانیت و کمک به همنوع برای محمود معتمدی بیش از پول ارزش دارد.هزینه مراجعه به او 12تا 15 هزار تومان است.(وقتی مطب می روی پول را از شما می گیرد).او فوق تخصص زانو و متخصص ارتوپدی و طب ورزشی است.مهم نیست که چقدر پول می گیرد .به طور قطع می توان به خدمات پس از مطب او اطمینان داشت. امری که در نزد بسیاری دیگر از پزشکان؛النادر کالمعدوم است و محلی از اعراب ندارد.

نه یکی و نه دوتا بلکه دهها و صدها نفری را می شناسم که وقتی زیر تیغ جراحیش رفته اند نه زیر میزی پول داده اند و نه رو میزی.مردی که برای خدا یا برای دلش یا برای شهرت یا برای خدمت ؛یا هرچیزی که تو می خواهی اسمش را بگذار، کار می کند.من این قدر می دانم  که برای پول –معشوقه هزار رنگ بسیاری از پزشکان-کار نمی کند.67 سال از عمرش گذشته است.دیشب که نماز می خواندم از خدا خواستم که هر چقدر می داند و می خواهد از عمر من بردارد و بر عمر او اضافه کند.اینکه خدا این کار را می کند یا نه من نمی دانم.به هر حال این هم استثنایی است درجامعه لجن الوده ای که ما در آن دست و پا می زنیم.




نوع مطلب : نقدها و تحقیق هایم، نوشته های عمومی، 
برچسب ها : سیاسی اجتماعی،


درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%