تبلیغات
ناظم سرا - مطالب پرسه در اشعار ناب
 
ناظم سرا
پروین می گوید:دل بی دوست دلی غمگین است.
شاعر:استاد جعفر ناظم رعایا

برگرفته از سایت استاد به نام شمامه

میلاد حضرت رضا(ع )مبارک باد

نامه با نام او کنم آغاز

اوست هست آفرین بی انباز
آن که اورا نه مادر است وپدر
 نه مشاور نه همدم و همراز
بوده است از ازل به خود قائم
 هست بعد از امد ابد پرداز
آن که چون خواست خود نمایاند
 در یک آیینه- گشت هستی ساز
همه چیز آفرید ,بی مایه
 نه سبق,نه سبب,نه کهنه نه تاز
کرد ایجاد وگستراند مکان
 کرد بنیان, زمان بی آغاز
در چنین بیکرانه ی هستی
 کرد خاق زمین به حق نه مجاز
آفرید آب وباد وآتش و خاک
مایع و جامد و روان وگداز
با جماد ونبات وحیوان ساخت
 پیکر راست قامتی طناز
نامش آدم نهاد و داد به او
بهر خود کاری اختیار و جواز
بذر عشقش به مزرع دل کاشت
 تا بر آرد, به خرمن آید باز
هست موجودی این چنین عاشق
 راست گوینده یا غلط انداز
بهر پیوستن به حضرت دوست
 باز گردد برای عرض نیاز
رهنما آفرید از آل علی
 خالق مهربان بنده نواز
تا دهند آگهی به رهپویان
 در چپ و راست, در نشیب وفراز
هشتمین رهنماست نیز علی
 این موسی- خداش کرد اعزاز
این ذبیحی ست همچو اسماعیل
 وین در ایران وآن دگر به حجاز
ور نه امروز هم ببابان بود
مکه وطوس را نه ساخت نه ساز
مشهد حضرت رضا در طوس
قبله گون گشت در ادای نماز
دورباد ازشکوه بارگهش
چشم بد خواه و غمزه غماز
هیچکس جز به مهر آل علی
سوی دیگر سرا نیرد جهاز
هله !ای پیرو امام رضا
از امامی چنین به خویش بناز
زاد روزش بود مبارکتان
 از ته قلب میکنم ابراز
ناظم ! ای ناتوان به مدح امام
 کن رعایت در این سخن ایجاز
آن زمانی که مایه اندوزی
در گنجینه گهر کن باز




نوع مطلب : افکار استاد جعفر ناظم رعایا، پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر،
دریا و من چقدر شبیه ایم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر،
فرا خوانی به مهمانی خداوند را دوباره خوانیها هست لیکن فرا مانی را پایانی نیست گر بخواهی میتوانی باعزت بمانی
*********
شاعر:استاد فرزانه جعفر ناظم رعایا

دل تن از پلیدی شست ,تارود به مهمانی

 کوله بار صبر افکند,رست از گرانجانی
پر در آسمانها زد ,یافت بس سیکبالی
 در فراخنای وجود ,از پس فرا خوانی
هر طرف در آن پرواز نور وآزفنداک دید
 بی دمیدن خورشید ,بی نزول بارانی
یافت از شکوه جلال ,بیکرانه ی هستی
 خاستگاه عشق جمال ,جایگاه حیرانی
بود میز بان دایم ,در پذیرش مهمان
 با شگفت در باری,بی دری و در بانی
در مقام قرب نبود ,تنگنا برای کسی
در فراخنا هر کس,جسته جا به آسانی
در عجیب تالاری , بین طالب و مطلوب
 پرده بود و پیش وپسی,آشکار و پنهانی
نور و معنویت بود, گسترانده هر سویی
 عشق بود وعرفانی,لطف بود و احسانی
جام مهر او می ریخت جرعه ها به هر کامی
 بود از می نابی جوششی به هر جانی
کفر اگر نپنداری بود عاشق و معشوق
 مبزبان آنسانی ,میهمان اینسانی
گر خلاف این باشد ,از چه روی میخواند
 خالق دل عاشق ,مرغ د ل به مهمانی ؟
های مرغ خوش اقبال,باز هم بزن پروبال
 همچنان بکن پرواز در فضای نورانی
ناظما ! فراخوانها ,گرچه میشود تکرار
 در چنین پذیرشگاه , میتوان فرا مانی




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، افکار استاد جعفر ناظم رعایا، 
برچسب ها : شعر،
شاعر:استاد فرزانه حاج جعفر ناظم رعایا

پیوسته گر ستایش اورا نمی کنم
گلواژه های واشده پیدا نمی کنم
خوش رنگ وبویی گل باغ بهشت را
 هم رنگ و بوی آن گل رعنا نمی کنم
زیبا گلی همیشه بهار است و چشم من
 گلهای بی دوام تماشا نمی کنم
دانم چها شود چو به خورشید بنگرم
زین روی دیده بر رخ او وا نمی کنم
چون در غزل زبان روانم به کام نیست
 خودرا در این مغازله رسوا نمی کنم
هر کس زبخردی به تمنای دل رسد
 من بندی جنونم و حاشا نمی کنم
دل شد به دام دلبر و دلبر به دام دل
 اسرار این معادله پیدا نمی کنم
آیینه دل است وشکوه جلال دوست
این عیش را حواله به فردا نمی کنم
راز جنون چو مدعی از ما سوآل کرد
 گفتم خموش باش که افشا نمی کنم
گویند هولناک بود وادی جنون
 رو کن به ملک عقل-خدارا! نمی کنم
با آن نخست جرعه که جانان به کام ریخت
 شربی دگر ز غیر تمنا نمی کنم
تا چون گدای در گه او بر گزین شدم
 با تاج وتخت وگاه مدارا نمی کنم
گفتم به حضرتش سخنانم پسند نیست
 دیگر میان اهل هنر جا نمی کنم
فرمود ناظما! تو دمادم غزل بخوان
 من هم قبول می کنمش یا نمی کنم




نوع مطلب : مطالب ارسالی دوستانم، افکار استاد جعفر ناظم رعایا، پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر،
پرنده فکر نمی کرد بی ثمر بشود
 شبیه کاسه و بشقاب و میز و در بشود
 که رفته رفته اسیر شکستگی باشد
دچار منطق پوچ قضا قدر بشود
پرنده می اندیشید:شب چه طولانی است
 و او چه کار کند زودتر سحر بشود؟
و او چه کار کند این خطوط صاف و دقیق
 به هم بریزد و دنیا وسیعتر بشود؟
نمی شود که قفس ارزو کند یکبار
 پرنده باشد و با باد همسفر بشود؟
 پرنده خنده ی تلخی به لب نشانده و گفت:
 چه سود عمر کسی در قفس هدر بشود؟
 پرندگی که نباشد چه فرق خواهد کرد
 بهار سر برسد یا بهار سر بشود؟
پرنده می خواهد ارزو کند:"ای کاش
 فقط پرنده بماند"ولی اگر بشود
صدای همهمه ی خانه باز اجازه نداد
کسی از این همه اندوه باخبر بشود.
 شاعر:خدیجه رحیمی          




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها : شعر،
احمد شاملو
 فریادی و دیگر هیچ.
چرا که امید آن چنان توانا نیست
که پا بر سر یأس بتواند نهاد
 ***
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها
با عشق پیوند نهاده ایم
 و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
 با عشقی به یقین سنگ  بر خاسته ایم
 اما یأس آن چنان تواناست
 که بستر ها و سنگ،
زمزمه ای بیش نیست
فریادی
و دیگر
 هیچ
شاعر:احمد شاملو




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، بزرگان ادبیات ایران و جهان، 
برچسب ها :



آرزو...آرزو
ای سراب بی کران....
ای امید بی نشان
ای که شعله های تو آتشم زند به جان
عشق من بود گناه من................


*بخشی از ترانه  روانشاد ایرج بسطامی*




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها :


 گفتند:"یا با خموشی خوگر شود یا بمیرد."
 اما به خواندن،قناری محشر کند تا بمیرد.

 گر یک نفس ماند از او،آن یک نفس نغمه گردد
در اوج خواندن دهد جان،هر وقت و هر جا بمیرد

 با مرگ او زندگانی زاید از این نغمه خوانی
مرغی بدین ناتوانی زینسان توانا بمیرد

 حکم ار شود تا نخواند،او حکم و فرمان نداند
 این داند وآن نداند،نادان و دانا بمیرد

گر نغمه اش اوج گیرد دیگر چه فرمان پذیرد؟
 پاینده،ماند،نمیرد،گرجمله دنیا بمیرد

 گر کهکشان را چو ارزن مزد خموشی دهندش
یک دانه زو برنچیند،بی سود و سودا بمیرد

 یک آسمان سیر چشمی بارد زچشم کبودش
 با او تمنا همین بس تا بی تمنا بمیرد

چندان که بایست خوانده،وز نغمه گوهر فشانده
وامش به گردن نمانده،دیگر چه پروا؟بمیرد

 این گونه مرگ قناری زیبا بود،آه ،آری
بگذار زیبا بخواند، بگذار زیبا بمیرد.     




نوع مطلب : پرسه در اشعار ناب، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

عاشق ایرانم وخانواده و ادبیات و اینترنت.گاهگاهی هم مرتکب شعر می شوم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که از دلنوشته هایم شما را خبردار می سازم.8سال است وبلاگ نویسی می کنم.
یاد گرفته ام که تعصب نداشته باشم و به دنیایی بهتر بیندیشم.دوست دارم که انتقادهایتان را بشنوم.ببینم و بخوانم.وبلاگ ناظم سرا جایی است که در ان از غفلتها نیز می نویسم.غفلتهایی که دوره مان کرده اند و پیرامون ما چنبره زده اند.
غفلت از اخلاق جانمان را پر شرنگ کرده و امید واری به فردای بهتر از فرهنگ لغات ذهنمان تبعید شده است.هر دوکیمیاهای گمشده روزگار ماهستند.من نیز چون شما خیلی وقتها دلم برای راستی و درستی تنگ می شود.اگر حس کردید انچه در این وبلاگ امده است با اندیشه و احساس تان نزدیک است در نقل مطالب این وبلاگ بکوشید که باعث خوشحالی من خواهد شد.
بر این باورم که امروزه ادبیات درمانی بیشتر از اب درمانی مفید است.شما نیز آن راامتحان کنید.بی گمان سودی از ان به دست خواهد آمد.
مدیر وبلاگ : مسعود ناظم رعایا
پیوندها
%